خرید بک لینک
*)ساده باش و بی خلل وصاف و آشکار مهرورزی .... بی خبری ست درباتلاق کور منفعل باپرده های استتار واساطیر ذهن ساخت درسایه یِ بلیغِ آمایش!.. و آرامشِ بلوغِ سایه ها... همیشه روزگارِ مستهجنی ست درشلوغی خاص و عام فریب دقایق بروب آستان ورودت را ؛ از مرز

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

*) تجربه ی اشراقق تخدیر( در سهم خویش ) سمّ سهمگین عافیت سوزی ست هزار درجه ، مخرب تراز ویروس کووید۱۹ پرکشیده درشیب پر شتاب قرن ۲۱ در آرشیو پیچیده ی ذهن های خاکستری همیشه مهیج دربرکه های خواب زده ی سهوی با محاسبه ی سود وزیانِ بهره کشی از قافله ها

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

*) راز عروج نارون درسکوت خویش تبسّم بارانم بااکتشاف رموز تشنگی گلبرگ ورقص شکوفه در سمفونی درخت باترانه خوانیِ همسنگِ ، سنگ و کلوخ و شن ای دست های بلند برآستان تکثر بادعای گرم اجابت وآیه های نزول هل من یزید ..... نقاب از صورتک خویش برانید تافهم کن

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

این مقاله اصلاح و اضافه شده مطلبی ست که در تاریخ ۹۷/۹/۱۱ در سایت شعرنو منتشر شده است هزاران سال است که بشر ناآگاهانه و ناخودآگاه در اسارت ذهن خویش گرفتارشده و درمحاصره ی گزینه های قدرت ، ثروت ومال اندوزی ونام آوری وشهرت و شهوت وفجایع دیگری چون

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

این مقاله اصلاح شده ی مطلبی ست که قبلا در شعر نو منتشر شده آدمی ، از زمان کودکی نا خودآگاهانه خود را در فضای تاریک وبسته وخفقان باری گرفتار می کند ودر آن فضای تاریک و ظلمانی دچار دل بستگی به عواملی چون قدرت و ثروت و شهرت و دیگر گزینه های بیرونی

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

پیش چشمت داشتی شیشه کبود زان کبودت جمله عالم می نمود .....مولوی حرف مولوی با یک نفر یایک گروه و یک ملت نیست ، بلکه با انسان است که از فضایی روشن به سیاهچال تیرگی گرفتار شده است . در آیات متعددی از قرآن مجید، از اخراج آدم از بهشت و اسکان او در زمین

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

درغروبی درکنار آبیِ دریا دم به دم دیدم ؛ قطار ابدیت می رسید از راه دیرگاهی ، من دراین فصل رکود عشق کوپه ای از نو بنا کردم بی ستون وسقف و بی دیوار بود در آن تا بی نهایت زیر بال وپر و صدای سوت سوزن بان ، دما دم می ربود از خطِ ریلِ وحشت

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

درحیرت از خویشتنم و خورشید بی نقابِ همیشه فروزانِ دیگری درکف درغریو هلاهل شب های بی سحر باکشف کفش های کشاف عشق ورهنوردیِ تا قله یِ ناپدیدِ قاف وهم نوایی با سی مرغ التجا ( بامتلاشی کردنِ خراشه هایِ مزاحمِ برنامه داده شده ، برپاره یِ بی برنامه مر

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

درپشت پاچین شلوغ شهر دیدم ؛ صدایی می رسد در گوش دروازهای ذهن خالی از هیاهو بود هوهوی جغدی هم نمی آمد بگوش هوش وبرف آرامش بروی بام های شهر می بارید درآسمان دیگری ، اسطوره ها شبه حقیقت بود رویای انسان قطره در آرامش دریا یکسرزمان گنجینه ی اسرار وم

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

روزی ، دوباره می رسد از راه پر می شود از سنبل و سوسن سبد ها تان دشت شقایق دست بوس زنبق وآلاله می گردد زنجیرها را بگسلد از هم روشن بود تا بی نهایت پیش پای چشم ماهی فتد دیگر جدا از تور ماهیگیر طرحی دگر افکنده ای بر خویش ، بی مویه و تشویش

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:08

صفحه بندی